بود آیا که در میکد ها بگشایند؟

وقتا خیلی چیزا معنیشونو برات از دست می دن نمیدونی ناراحت باشی یا خوشحال. خوشحال از اینکه چیزای بی ارزش دیگه برات ارزشی ندارن و ناراحت از اینکه آخه دیگه چیزی نمونده. نمیدونم بخندم گریه کنم، داد بزنم یا خفه شم . حس یک زندانی محکوم به حبس ابد رو دارم . کاش اهل می و ساغر بودیم تا فراموش میکردم حس غربتی که تو این زندان داریم

باز آمدم چون عید نو تاقفل زندان بشکنم
و این چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم

نه عزیزم، نه مولانا جان، گاهی وقتا چنگال  این چرخ از شعرای قشنگ تو نفوذش بیشتره

/ 1 نظر / 13 بازدید
ع.خ

شاید برا همینه که دیگه مولانایی نیومده