بی خوابی

گاه نوشت های حسین مرادی

خیلی خیلی وقته که باید یه کاری بکنم اما نمی تونم. همه چیز گیج و شلخته شده انگار. کارا هی امروز فردا میشه. دنبال چی هستم نمیدونم. حالم از همه چی داره بهم میخوره. شبیه آدامای ضعیف شدم. عجب وضع مشمئز کننده ای هستش. یاد قهرمانای کتابای آلبر کمو افتادم. بیگانه. اونم وضعش خراب بود البته فکر کنم خیلی خرابتر از من. شایدم نه. اون حس بیگانگی از خودو منم دارم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |