بی خوابی

گاه نوشت های حسین مرادی

امروز دانشگاه  قشنگ شده بود. برف سفید به درختا و سبزها زیبایی جالبی داده بود. تغییر فصل تو علم و صنعت خودشو خوب نشون می ده آخه بیشتر شبیه به پارکه.

نسبت به دانشگاهم تعصب خاصی ندارم  ولی نزدیک به ٧ سال از دوران خوب جوونیم اینجا سپری شده. یادش به خیر

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |

"دو دسته آدم بازنده وجود داره. اوناییکه همیشه شکستاشون رو پیش دیگران میگن تا نکنه یه وقت دیگران موفقیتاشون رو بدزدند. اینا از دیگران بیشتر از خودشون میترسن. دسته دیگه آدمایی هستن که همیشه موفقیتاشون رو برای دیگران رو می کنند تا نکنه یه شکست دیگه به شکستای زیادشون اضافه بشه.اینا از خودشون بیشتر از دیگران میترسن.من فعلا نزدیک به دسته دوم هستم"

اینا نتیجه فکرای دیشبم بود. میدونم کامل نیستش منتها واقعیت توش وجود داره.

ما آدما تا چه حد می تونیم ضعیف و ناقص باشیم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٦ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |

میگن خوب نیست  درباره خدا فکر کرد. البته ما که دیگر خوب و بد و گذاشتیم کنار. اما من همیشه به این موضوع فکر می کنم. سوالای دیگه زیر سایه این سوال بزرگ هستش. 

فکر کردن به این موضوع و البته هر موضوعی باعث میشه در درجه اول سوالمون رو بهتر و دقیقتر بپرسیم. فهم سوال بخصوص سوالی بزرگ خیلی مهم هستش.

درباره خدا سوالی که فکر کنم قشنگتر و عمیقتر هستش و خودم هم به این رسیدم اینه:

دریافت من از هستی چیست؟

یه مقاله داشتم از ارگون (یه روشنفکر عرب) می خوندم یه جمله قشنگ داشت " جامعه آزاد پیشرفته و شکوفا، خدا را موجودی آرام ، روادار و بردبار می داند. جامعه فقرزده و فرورفته در نادانی و تن داده به هیبت و هیمنه پدر سنگدل یا حاکم ستم پیشه و مستبد، خدا را تنگ چشمی درشتخو می بیند"

وای دو روز دیگه امتحان دارم چیزی نخوندم. بالاخره اخراج میشم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٤ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |

نمیدونم شاید سوال کردنم شاید یه جور عادت شده برام. معمولا عادتا برای فرار کردن هستش. فرار کردن از اینکه با خودت روراست باشی. اینکه خودتو بعضی وقتا درک کنی. کار شجاعانه ای هستش. اما معمولا ما آدما ترسو هستیم.

هرچی باشه سوال جزئی از زندگی روزمره من شده که باهاش هم خوشحالم و هم ناراحت و عصبانی.سوال زندگیمو شلخته و بی برنامه کرده. این شلختگی خیلی اذیتم میکنه. زندگی یکم برام سخت شده

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢٢ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |

چند روز پیش یه فیلم به اسم الهام دیدم (inception)

فیلم جالبی بودش. آدمایی که می تونن تو دنیاهای موازی با هم سفر کنن. برای ورود به این دنیاها دو مسئله وجود داره. یکی زمان و دیگری ناخودآگاه انسان. قبلا فروید زیاد می خوندم. دوسش داشتم. به یه قول معروف یکی از پیامبران عصر مدرن هستش. فیلم باعث شد بازم به این موضوعات فکر کنم. لعنت به روزمرگی

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۱ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |

همیشه حس بده کاری بهشون دارم. حس اینکه واقعا بهشون مدیونم. نمیدونم یه روز می تونم جبران کنم. البته نمی خوام جبران کنم.اونا لیاقت محبتو دارد اونم تنها به این دلیل که واقعا لیاقتشو دران. دوست دارم اون زمان باید که بتونم. هنوز دورم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |

خیلی خیلی وقته که باید یه کاری بکنم اما نمی تونم. همه چیز گیج و شلخته شده انگار. کارا هی امروز فردا میشه. دنبال چی هستم نمیدونم. حالم از همه چی داره بهم میخوره. شبیه آدامای ضعیف شدم. عجب وضع مشمئز کننده ای هستش. یاد قهرمانای کتابای آلبر کمو افتادم. بیگانه. اونم وضعش خراب بود البته فکر کنم خیلی خرابتر از من. شایدم نه. اون حس بیگانگی از خودو منم دارم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |

هوای خشک و سرد مریضی رو بیشتر سرایت میده. منم خوب مریض شدم تا الانم ادامه داره. روزای استراحت بخاطر مریضی زیاد شبیه به استراحت نیست. همسرم خیلی به فکرم بود. ازم مراقبت می کرد. مریضی به اون هم سرایت کرد. اون هم الان مریضه.

فاطمه جان به خاطر محبتت ممنونم

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |

سعی می کردم یک اشتباه تایپی رو تصحیح کنم. حواسم بود روان نویس رو را با دقت و حساسیت بگردونم. یاد خطاطها افتادم و به این پی بردم که بعضی کارها که همراه با سکوت دقت زیبایی و تفکر باشن چقدر می تونن تو روحیه و عقلانیت آدم تاثیر مثبت داشته باشن

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٦ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |

در ابتدای هر دفتری آنچه را که مشغله ذهنی آن زمانم بود می نوشتم. هر آنچه که تاری و ابهام آن برایم بیشتر نمایان می شد. حال که به نصیحت یکی از دوستان عزیز که گفت "هویتی در دنیای مجازی داشته باش"(بگذریم از اینکه معنی هویت چیست) بهتر این دیدم که این رسم را ادامه دهم و در ابتدای این دفتر مجازی نیز ذهنیات مشوش اکنونم را بیان کنم. اما زبانم یاری نمی دهد!!! زبان! زبان!

این چه زبان وین چه زبان رانی است
گفته و ناگفته پشیمانی است


نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ توسط حسین مرادی Hosein Moradi نظرات () |